سال نو...

سلام به همه هوادارن درد کشیده و زخم خورده خودم

خیلی دوست داشتم امسال را با شادی برگردم

اما متاسفانه اصلا نشد

از اینکه نمیدونم چی سر سفره هفت سین بچینم و سالمو با کی تحویل کنم

امیدوارم سال جدید سالی پر از موفقیت و پر از انرژی و پر برکت باشه

چند بیتی را آماده کردم تقدیم به شما دوستای گلم میکنم

__________

سفره ی هفت سین چیدین و یادی ازم نمیکنید

سفیدی موی منم یه سینی از هفت سین بکنید

 

نمیرم با وداع جایی چی به روز من آوردی

شب عید شد ولی اما به هبچ و پوچ من و باختی

 

چه هفت سینی واسم ساحتی چه هفت سینی واسم ساختی

 

عاقد تو دست نگه دار چشم و چراغم وانه

یه روزی عاشقم بود یه بغض توی گلومه

 

عرسی و عذاست اینجاست تو با اونی و من تنها

شهادتین بخون واسم دارم میرم من از دنیا

 

مادر من چه سختی ها کشیده که سن من به مرز بیست رسیده

چه داغی رو قلب و دلش گذاشتی پهنای تیغ شاهرگمو دریده

 

هر چی اومد به سرم اون کافر بی دبن کرد

هر کی من و دید تو رو نفرین کرد

 

هیچ اتیشی نمیتونست اینجور منو بسوزونه

وقتی شبا قامت تو خوراک آغوش اون میشه

_______________


♥ ۹۳/۱۲/۰۷ ساعت 21:12 توسط سوته دل

با تو

با تو از بهونه های تو دلم حرف می زنم

تو رو با خاطره هام به اوج غصه می برم

 

با تو می گم قصه هامو

ببینی مرگ صدامو


با تو می گم قصه هامو

ببینی مرگ صدامو


با تومن بودمو یک دونه بودم

با تو انگار توی بک خونه بودم


چرا دیونگی کردم با دلم

چی شد اون خاطره های تو دلم


♥ ۹۳/۱۱/۱۹ ساعت 19:47 توسط سوته دل

تصویر تنهایی

تا حرف رفتن شد دنیای من بد شد
احساس تنهایی از روبه روم رد شد
از درک من دوره رفتن به این زودی
آه ای دل سادم درگیر کی بودی درگیر چی بودی
قلبم شکست و مرد با اینکه عاشق بود
با رفتنت کی جز خودت موافق بود
هر لحظه میگفتی جدایی نزدیکه
سهم من از عشقت شب های تاریکه
حالا که تو میری از غصه میمیرم
شبها بدون تو دلتنگ و دلگیرم
اینجا به جز دوریت هیچ چیزی معلوم نیست
چیکار کنم با این قلبی که آروم نیست
با اینکه رو عشقم چشمات و زود بستی
درگیرتم بازم تو قلب من هستی
میترسه چشمام از تصویر تنهایی
دنبال تو میام هر جای دنیایی
************************************************************
باور نمیکردم اینا حقیقت شه
یا حتی یک لحظه تنهایی عادت شه
با من نمیمونی با اینکه میدونی
تنهام نمیزارن اشکای پنهونی
هر کی که رد میشه چشماش و میبنده
هر کی گذشت از من اهسته میخنده
خیلی پریشونم خیلی پشیمونی
انقدر که حتی با خودم نمیمونم
هر کاری بود کردم شاید بشی سهمم
میگفتی از عشقت هیچی نمیفهمم
پیشم نموندی و رفتی به آسونی
حالا که من نیستم پیش کی مهمونی
با اینکه رو عشثم چشمات و زود بستی
درگیرتم بازم تو قلب من هستی
میترسه چشمام از تصویر تنهایی
دنبال تو میام هر جای دنیایی


♥ ۹۳/۱۱/۱۱ ساعت 15:40 توسط سوته دل

نیستش نمی دونم کجاست

نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم : هنوزم دوستت دارم .
آخه تو حول و ولای پریشونیه
تورو نداشتن تو گیرو داره :
” ای بابا دله تو هیچ ، حال اون خوش ! ” ای بی مروت !
دیگه دلی می مونه ؟
که جونه دله کبوتر بتپه
که با شما از جونه زندگیش بگه ؟
بگه که هنوز زندس ؟
اگه صدا صدای منه
اگه نفس نفسه تو
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل
دله بابایی
دیگه دل نیس ، دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه


♥ ۹۳/۱۱/۰۴ ساعت 17:34 توسط سوته دل

کاش دنیا بهم یه دختر بده

کاش دنیا بهم یه دختر بده
که هرچی نداشتمو بهش بدم
میخوام هرکی که نیستمو بهش بگم
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که بهش بگم چجوری محکم بره

 

بغض نکنه جلوی اوزگل
که فکرش فقط به لـش بازیاشه ، شر میکنه
زن کتک میزنه برا مشتای دیگه داد کمک میزنه
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که قول بده آدمارو باور نکنه
زود دل نده آغوششو راحت نکنه
مثه ابزار نشه برا یه شب نباشه
عشقُ تجربه کنه بنده ی تن نباشه
مثه مادرم نشه سکوت نکنه
از بلندپروازی هاش سقوط نکنه
کاش دنیا بهم یه دختر بده
میخوام بیوه اگه شد نزنن تهمت بهش
میخوام بدونه ، زمین ِ زراعتی نیس
واسه نرای مومن صیغه ی یه ساعتی نیس
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که بهش بگم صداشو جرعت بده
بدونه با موهای اون کسی نسخ نمیشه
اگه نتونه مادر شه مرد طلف نمیشه
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که رحم کنه به زنی که متاهله
میخوام بدون اجازه ی مرد نفس بکشه
میخوام پرنده هارو بدون قفس بکشه
میخوام فرشته نباشه خطا جزئی از زمینه
میخوام زن باشه ، زن بمیره ، زنیت همینه
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که بدونه دنیا جای خوبی میشه براش
علیه خشونت زن کسی نمیکنه تلاش

 


♥ ۹۳/۰۹/۱۹ ساعت 20:14 توسط سوته دل

دخترک

تقدیم به دختران وطنم
روسريت را سفت ببند !!!!!
لباسهايت پوشيده باشد ...!!!
آرايش نكن ...!!!
اگر راه دارد زيبا هم نباش ...!!!
دخترك !!
پنهان كن خويش را ...!!!
اينجا "ايران" است !
در دانشگاه هزاران خواستگار داري ، ولي تنها خواستار يك شب اند ...
درخيابان صدها راننده ي شخصي داري ،
اما مقصد همه يك مكان خاليست و بس ...
كمي كه فكر كني لرزه بر بدنت مي افتد ...
دخترك !!
اينجا چشمها گرسنه تر از معده هاست ...
سيراب شدن چشمها خيال باطل است ...
از ديد مردم اينجا اگر زيبا باشي "هرزه ای" ...
اگر خوش لباس باشي "فاحشه ای" ...
اگر اجتماعي باشي " خرابی " ....
اگر سرد باشي لابد قيمتت بالاست !!!
بهرحال تو خريدني هستي خواه نرخ كم خواه نرخ زياد !!!
دخترك !!
اينجا زن بودن دل شير ميخواهد ..
اينجا بايد " مرد " باشي تا بتواني " زن " بماني


♥ ۹۳/۰۸/۰۷ ساعت 1:44 توسط سوته دل

ساعت شنی ...


چه ایده بدی بوده گرد ساختن ساعت. احساس میکنی همیشه فرصت تکرار هست: قرار بوده ۸ صبح بیدار شوی و میبینی شده ۸ و ربع٫ میگویی: اشکال ندارد تا ۹ میخوابم بعد بیدار میشوم! قرار بوده امشب ساعت ۹ یک ساعتی را صرف مطالعه کتاب کنی، می بینی کتاب نخوانده ۱۰ شده. میگویی: اشکال ندارد. فردا شب ساعت ۹ میخوانم. ساعت دروغ میگوید. دروغ. زمان بر گرد یک دایره نمی چرخد! زمان بر روی خطی مستقیم میدود. و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد. ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعت خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو یادآوری میکند که دانه ای که افتاد دیگر باز نمیگردد. اگر روزی خانه بزرگی داشته باشم، به جای همه دکورها و مجسمه ها و ستونها، ساعت شنی بزرگی برای آن خواهم ساخت و میگویم در آن آنقدر شن بریزند که تخلیه اش به اندازه متوسط عمر یک انسان طول بکشد. تا هر لحظه که روبرویش می ایستم به یاد بیاورم که زمان «خط» است نه «دایره».


♥ ۹۳/۰۷/۲۶ ساعت 3:57 توسط سوته دل