روزگارو میبینی تو آسمونا دنبالم بودی / تو زیر زمینا پیدام کردی

سیگار میکشی هه دستت نسوزه…

چه سر و وضعیه پیش کیا بودی / شدی مثل هرزه های خیابونی

تویی که همش دم از نجابت میزدی / الان چته بگو واسه چی داغونی

منکه آرومت میکردم حتی اسمسی / چیه شدی یه آدم استرسی

یکم حرف بزن با اونم میری جایی / هنوزم حسادت میکنی به عشق کسی

شاید دل منه داره اشتباه میکنه / حتما این یکی هم دوست اجتماعیتونه

میگفت یچیزی متن نیست دیگه این وسطا / حرفای تئاتره میزد هه چه غلطا

میگفت یه مدته کلاس بازیگری میرم / مارو نباید ببینن باهم این طرفا

اینارو دیدم بازم به روم نیاوردم / حالا برگشتی که چی راستی این طرفا

نگو از رفتن منکه دوستت داشتم / نگو نگو منی که با غمت ساختم

نگو نگو این چیزا تقصیر تو نیست / پس کجا بودی روزایی که کمت داشتم

بگو چرا باهام انقده سردی / چرا فکر میکردم یروز بر میگردی

گفتم پشیمون میشی اما درست نشدی / هنوز تو خیالم ول میگردی

تو رو به راهی منم عصبی تر شدم / نمیشه با تو یه عوضی سر کنمو

همه عمرمو زمین خوردم / دیگه نمیخوام کنارت روزامو سر کنمو

من هنوز با عکسات صرفم میشه / تورو بغل میگیرم وقتی سردم میشه

چین و چروکای صورتمو ببین / داد نزن چون منم پر دردم دیگه

ببین حالا هردومون روشن کردیم / تو رنگ موهاتو من سیگار بعدی

من به این شرایطم عادت داشتم / حالا ازم ساختی یه بیمار محضی

میدونی تو این روزا تو دلم خیلی حرف گمه / تو بردی جوونیمو قمار کردی

راستی هنوز دل توام برف بازی میخواد / منکه سوختم اینجا از گرمای زیاد

داغ آتیش عشقت هنوز خاموش نشده / امیدوارم گذشتشو فراموش نکنه

بی خیالم مثل لحظه های نابت / بهم حق بده دیگه نباشم به یادت

تو هم خواهشا اسم منو نیار جایی / قفل آسمونا نباش ما اهل همین جاییم

به من فکر نون چرا ناراحتی ببین / هر وقت دلت تنگ شد پای ماهوارتون بشین



تاريخ : 93/04/24 | 15:30 | نویسنده : سوته دل |
 

به ابدیت قسم، به بود و نبود قسم، به تمام کائنات قسم من اینگونه نیستم، من بی تفاوت نیستم، من بددل نیستم، من خائن نیستم، من هیچی نیستم.... من فقط احمق ساده دلی هستم که دل باخته ام، دل باخته به تمام بهانه های زندگیم. و چه خشنودم امروز از این دلباختگی ها، از این بهانه ها و من زنده ام به این بهانه ها، به همه خوب هایم. و مغرورم امروز به آفرینشم، به اینکه او مرا آفرید و در سینه ام نهاد دلی برای دوست داشتن همه بهانه هایم. گهگاه دلم می گیرد از بهانه ها، از نرسیدن ها، از همه خوب هایم. و باز لحظه فرصت دیگری است برای به خاک سپردن همه دل گرفتگی ها و دل سپردن دوباره به همه بهانه ها.
بهانه ها اگر گهگاه دلگیرند و من تلاش به فراموش کردنشان دارم ولی انگار لحظه ها به قصد وصل می آیند نه فصل.... و من حاضرم تمام ابدیتم را بدهم تا لحظه ماندنی شود!!! باور کن
چه سرنوشت خوبی.......

 

می رقصم در باد، موهایم را به دست باد می سپارم و همچنین تمام غصه هایم را، موهایم را برای نوازش و غصه هایم را برای بردن.

 

دروغ می گویم که حالم خوب است، دلم گرفته، دلم عجیب گرفته، چراغ های روشن مرا مدهوش خود می کنند و وقتی می رسم می بینم سرابی بیش نیست. شاید من کند راه می روم، شاید هم چراغ ها هوس آزار دل مرا دارند. و چه خوشحالم برای چراغ هایی که مرا به حرکت وا می دارند، و چه متأسف برای دل بی کس و سادم.....
متأسفم برات ای دل ساده.....

 

برای داشتن تو چه راه دوری رفتم
دلم می خواد بدونی راهو چه جوری رفتم



تاريخ : 93/03/16 | 22:51 | نویسنده : سوته دل |
آره درد داره موقعی که 

میدونی هنوزم دوستم داری اما نباید به روی خودت بیاری

موقعی که میخوای اونی باشی که من میخوام اما نمیشی

موقعی که یاد کارام میفتی و یه لبخند میاد گوشه ی لبت و بعدش ها ها گریه میکنی

موقعی که هستم قدرمو نمیدونی اما وقتی میرم 

تاریخ تولدم یا پلاک ماشینم میشه پسورد گوشیت یا پسورد زندگیت

آره درد داره موقعی که دلت یه چی میگه و عقلت یه چیز دیگه

موقعی که میدونی کلی خاطر خواه دارم اما دلم پیش یه بی معرفتی مثل تو گیره

موقعی که نمیدونی کجام و چطور میگذرونم آره بد درد داره

بد تر اینکه ناراحتی و دلت یه عالمه گریه میخواد اما میبینی نیستم

که بغلت کنم و بگم آروم باش قربونت برم گریه نکن

یا وقتی که بهت زنگ نمیزنم اما با شنیدن صدای زنگ گوشیت نفست بند میاد

وقتی بهم نیاز داری ولی نیستم بد درد داره

آره درد داره

وقتی یهو احساس میکنی اسمتو صدا کردم اما متوجه میشی فقط خیال بوده

یا وقتی داری تو خیابون راه میری میبینی همه دست عشقشونو گرفتن اما تو ....هـــــی

میدونم گفتن این حرفا برا تو که میشنوی خیلی سنگینه

اما بد درد داره اگه نگم که تو نبودت اصلا ناراحت نیستم

راستی امروز هم گذشت ها بدون تو یه درد دیگه به دردای دیگه ام اضافه شد

اما میدونی چی برات ارزو کردم این که همیشه خوش باشی و منو اصلا یادت نیاد

اما اگه هنوزم دوستم داری یه چیزو ازم یادگاری ببر برا خودت به دردت میخوره

اینکه اگه کسی اومد تو زندگیت اونی باش که اون میخواد نه بخاطر اینکه قدرتشو بهت نشون بده

بلکه بدونی براش مقدسی که حتی دوست نداری کسی بهت نگاه کنه

راستی حالا و بگو نبودنم تو زندگیم درد داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که عاشقتم مواظب خودت باش...



تاريخ : 93/03/04 | 23:1 | نویسنده : سوته دل |
خیلی از انسانها زندگی نمیکنند بلکه تنها " محکومند " به گذراندن تلخ ترین لحظات به نام " زندگی " و تلخ تر از همه اینه که مجبور باشی نقاب خنده به صورتت بزنی تا دیگران در مورد این جور قضاوت کنند: خدارو شکر که زندگیش بر وفق مرادش میگذره ..... و بی خبر از ته دل آدم هستن



تاريخ : 93/03/03 | 20:45 | نویسنده : سوته دل |
بازشب شد.....
وای خدایا...چقد خسه م.. از دنیات.. از خودم.. از خیابونا...آدما... از همه ی این دنیات..... خداجونم من خیلی بنده ی بدی ام نه؟؟؟؟؟
 حتی بخاطر اون نمازمم وقت نمیشد بخونم.....
 تا ازسرکار میومدم...ساعت نه ده شب....
تا میرسیدم خونه ماشینو برمیداشتم میرفتم دم خونشون.....
هه.... حتی واسم ازخدا هم مهمترشده بودی لعنتی...
امشب یه جورایی دارم روزای گذشتمو مرور میکنم....
لامصب بلاتکلیفی درد بدیه...نمیدونی کدوم وری هستی..
باور میکنی امروز اصلا گریه نکردم؟؟؟؟اصلا باورت میشه؟؟؟
فقط سیگار و سیگار....
اصلا گریه م نیومده امروز......دیگه اشک ندارم...
فقط بغضه.........بغضی ک مث یه هناق چسبیده بیخ گلوم و داره
خفه م میکنه.....الان عشقت ازسرکار اومده نه؟
؟ درو به روش واکردی..... بغلت میکنه....لباتو میبوسه....
دستشو میگیری میکشیش تو خونه میگی بیاتودیونه.....
 میگی برو لباساتو عوض کن و صورتتو بشور خسگیت درره عشقم....
وای
بعد که اومد چایی میذاری جلوش.... میگی بخور وحیدم تاسرد نشده...
وای
بش میگی تا چاییتو بخوری شامت آماده س....
همون غذایی ک دوس داری رو پختم. . .
وای
میشینید سرسفره......راستی؟؟؟یادته میگفتی دوس دارم
تو بخوری و دونه های برنج بمونه دور لبت..
.من لبامو بذارم رو لبات و اون دونه برنجارو بخورم...
ازهرچیزی برام خوشمزه تره.......یادته؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا حتما ب  اون میگی اینو...نه؟؟؟؟
بسه لعنتی.......بسه.....چرا فراموش نمشه خاطره هات
چرا هرروز بدتر از روزقبل میشم
کاش هیچوقت عاشقت نمیشدم
همه ی اون خاطره هات توسرم میپیچه لعنتی................................


تاريخ : 93/02/13 | 19:39 | نویسنده : سوته دل |
یه روزی یه روزگاری دلمو دادم به یاری
رفتو منو تنها گذاشت انگار تو سینه اش دل نداشت
یا شایدم یکی رو داشت نه بخدا دوستم نداشت
دیدم اونو با اون یکی شونه به شونه دست تو دست
میگفتن و می خندیدن صحبت میکردن یه نفس
تا دید منو از روبرو اون بی وفا چشماشو بست
ای دل ساده ی من بیا بیرون از توی خیالش
ای دل ساده ی من خیلی گیر افتادی تو دامش
ای دل ساده ی من سنگ اونو نزن به سینه
ای دل ساده ی من دعا کن روز خوش نبینه
خدا کنه یارت یه روز بره تنهات بذاره
بره بهت پیغوم بده دیگه دوست نداره
از کنارت رد بشه و بهت محل نذاره
هر چی آوردی به سرم اون به سرت بیاره
از کنارت رد بشه و بهت محل نذاره
هر چی آوردی به سرم اون به سرت.بیاره

شاعر:سوته دل
خواننده:افشین آذری و محمد یاوری


تاريخ : 92/12/28 | 15:44 | نویسنده : سوته دل |
مدارا میکنم با این همه غم

می دونم غیر من فکرت کجا هاست

نمیدونم چرا بازم خودم را

توی زندون نگاهت پیر کردم


منو بدجور خیالت برده امشب

به دنیایی که رویاش ساختگی نیست

ولی بازم به تو وابسته میشم

تو این بن بست تلخ بیخیالیت


منو پیدا کن امشب ، بی قرارم

اگه بازم کمی هم گریه دارم

قرار بود غیر من عاشق نشی تو

ولی عهد تو را با باد بردن


نگاه هرزه های این خیابون

تو رو تا خواب رویاهات بردن




تاريخ : 92/12/25 | 20:2 | نویسنده : سوته دل |