نیستش نمی دونم کجاست

نیستش
نمی دونم کجاست !
چه می کنه !
ولی می دونم که ندارمش
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم : هنوزم دوستت دارم .
آخه تو حول و ولای پریشونیه
تورو نداشتن تو گیرو داره :
” ای بابا دله تو هیچ ، حال اون خوش ! ” ای بی مروت !
دیگه دلی می مونه ؟
که جونه دله کبوتر بتپه
که با شما از جونه زندگیش بگه ؟
بگه که هنوز زندس ؟
اگه صدا صدای منه
اگه نفس نفسه تو
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل
دله بابایی
دیگه دل نیس ، دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه


93/11/04 ساعت 17:34 توسط سوته دل

کاش دنیا بهم یه دختر بده

کاش دنیا بهم یه دختر بده
که هرچی نداشتمو بهش بدم
میخوام هرکی که نیستمو بهش بگم
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که بهش بگم چجوری محکم بره

 

بغض نکنه جلوی اوزگل
که فکرش فقط به لـش بازیاشه ، شر میکنه
زن کتک میزنه برا مشتای دیگه داد کمک میزنه
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که قول بده آدمارو باور نکنه
زود دل نده آغوششو راحت نکنه
مثه ابزار نشه برا یه شب نباشه
عشقُ تجربه کنه بنده ی تن نباشه
مثه مادرم نشه سکوت نکنه
از بلندپروازی هاش سقوط نکنه
کاش دنیا بهم یه دختر بده
میخوام بیوه اگه شد نزنن تهمت بهش
میخوام بدونه ، زمین ِ زراعتی نیس
واسه نرای مومن صیغه ی یه ساعتی نیس
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که بهش بگم صداشو جرعت بده
بدونه با موهای اون کسی نسخ نمیشه
اگه نتونه مادر شه مرد طلف نمیشه
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که رحم کنه به زنی که متاهله
میخوام بدون اجازه ی مرد نفس بکشه
میخوام پرنده هارو بدون قفس بکشه
میخوام فرشته نباشه خطا جزئی از زمینه
میخوام زن باشه ، زن بمیره ، زنیت همینه
کاش دنیا بهم یه دختر بده
که بدونه دنیا جای خوبی میشه براش
علیه خشونت زن کسی نمیکنه تلاش

 


93/09/19 ساعت 20:14 توسط سوته دل

دخترک

تقدیم به دختران وطنم
روسريت را سفت ببند !!!!!
لباسهايت پوشيده باشد ...!!!
آرايش نكن ...!!!
اگر راه دارد زيبا هم نباش ...!!!
دخترك !!
پنهان كن خويش را ...!!!
اينجا "ايران" است !
در دانشگاه هزاران خواستگار داري ، ولي تنها خواستار يك شب اند ...
درخيابان صدها راننده ي شخصي داري ،
اما مقصد همه يك مكان خاليست و بس ...
كمي كه فكر كني لرزه بر بدنت مي افتد ...
دخترك !!
اينجا چشمها گرسنه تر از معده هاست ...
سيراب شدن چشمها خيال باطل است ...
از ديد مردم اينجا اگر زيبا باشي "هرزه ای" ...
اگر خوش لباس باشي "فاحشه ای" ...
اگر اجتماعي باشي " خرابی " ....
اگر سرد باشي لابد قيمتت بالاست !!!
بهرحال تو خريدني هستي خواه نرخ كم خواه نرخ زياد !!!
دخترك !!
اينجا زن بودن دل شير ميخواهد ..
اينجا بايد " مرد " باشي تا بتواني " زن " بماني


93/08/07 ساعت 1:44 توسط سوته دل

ساعت شنی ...


چه ایده بدی بوده گرد ساختن ساعت. احساس میکنی همیشه فرصت تکرار هست: قرار بوده ۸ صبح بیدار شوی و میبینی شده ۸ و ربع٫ میگویی: اشکال ندارد تا ۹ میخوابم بعد بیدار میشوم! قرار بوده امشب ساعت ۹ یک ساعتی را صرف مطالعه کتاب کنی، می بینی کتاب نخوانده ۱۰ شده. میگویی: اشکال ندارد. فردا شب ساعت ۹ میخوانم. ساعت دروغ میگوید. دروغ. زمان بر گرد یک دایره نمی چرخد! زمان بر روی خطی مستقیم میدود. و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد. ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعت خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو یادآوری میکند که دانه ای که افتاد دیگر باز نمیگردد. اگر روزی خانه بزرگی داشته باشم، به جای همه دکورها و مجسمه ها و ستونها، ساعت شنی بزرگی برای آن خواهم ساخت و میگویم در آن آنقدر شن بریزند که تخلیه اش به اندازه متوسط عمر یک انسان طول بکشد. تا هر لحظه که روبرویش می ایستم به یاد بیاورم که زمان «خط» است نه «دایره».


93/07/26 ساعت 3:57 توسط سوته دل

هنوز تو فکرشم..

خدا جز تو کی میدونه
من داغونم اون آروم نیست
از اینجا هیچی جز دوری
نمیبینم معلوم نیست
اونم دلواپسه شاید
امیدواره به من هنوز
یا شاید صبر براش سخت نیست
تا من پیداش کنم یه روز 

  ♫♫♫

شاید هنوز منتظره تا من به دادش برسم
خدا به جونش قسم فقط براش دلواپسم
آخه هنوز به فکرشم شاید اونم فکره منه
فراموشم نکرده و نتونسته دل بکنه
خدا جز تو کی میدونه چیه قسمت چیه تقدیر
کمک کن قصه ی ما هم یکم پیدا کنه تغییر
بفهمم راحته بی من برام بی خبری سخته
بگو بی من اون هرجا هست
به یادم نیستو خوشبخته
به یادم نیستو خوشبخته..

  ♫♫♫


93/07/23 ساعت 20:10 توسط سوته دل

گمشو به درک

ﺗﻮ ﻏﻠﻂ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺒﺮﯼ
ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺁﯾﻨﻪ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﺒﺮﯼ

ﻣﺮﺩﻩ ﺷﻮﺭ ﻣﻦ ِ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ
ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻏﻮﺍ ﺑﺒﺮﯼ

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺍﺩ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﮐﻪ ﮐﻨﯽ ﻣﺠﻨﻮﻧﻢ؟
ﺑﻪ ﭼﻪ ﺣﻘﯽ مثلا ﺷﻬﺮﺕ ﻟﯿﻼ ﺑﺒﺮﯼ؟

ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍصلا ﭼﻪ ﮐﻪ ﻣﻬﺘﺎﺑﯽ ﻭ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻠﻨﺪ
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﺷﺐ ﯾﻠﺪﺍ ﺑﺒﺮﯼ

ﺑﺨﻮﺭﺩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﻡ ﭘﯿﮏ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺎﺩﺕ
ﺁﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﺮﺍﺑﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮﯼ

ﮐﺒﮏ ﮐﻮﻫﯽ ﺧﺮﺍﻣﺎﻥ ! ﺳﺮ ﺟﺎﯾﺖ ﺑﺘﻤﺮﮒ
ﻫﯽ ﻧﺨﻮﺍﻩ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺻﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﺒﺮﯼ

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﺎﺭ ِ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﻠﮏ ﻧﺒﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺎ ﺑﺒﺮﯼ

ﻟﻌﻨﺘﯽ ! ﻋﻤﺮ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺁﻭﺭﺩﻡ
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺒﺮﯼ

ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ، ﻭﺭﺩﺍﺭ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮔﻢ ﺷﻮ
ﺑﻪ ﺩﺭﮎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺒﺮﯼ ﯾﺎ ﺑﺒﺮﯼ


93/07/14 ساعت 16:53 توسط سوته دل

یادش بخیر

یادش بخیر یه روز تو رو دوست داشتم و دل تو یه جای دیگه بود

هر کاری کردم که با تو باشم اما عشق من یک طرفه بود

انقدر می خواستمت که خدا می دونه که باور نکردی هنوز

باور کن ای دل ساده که رفته و به پاش نشین و نسوز

چشمای من خیره به در می مونه تا برگردی

نفهمیدی با رفتنت قلبم و پرپر کردی

منتظرت می مونم و کنار این خاطره ها

دلم گرفت دلم شکست از غم این حادثه ها

♫♫♫♫♫♫

گفتی به من برو پی کارت و نمی دونم دلم چقدر از این حرفت شکست

گفتی میری و آخرش باخنده رفتی و خنده ی آخرت هم به دل نشست

خیره نشو انقدر به جای خالیش دیگه رفت پیش تو نمیاد

ای دل ساده بسه دیگه اون دیگه یاد تو رو هم نمی خواد

چشمای من خیره به در می مونه تا برگردی

نفهمیدی با رفتنت قلبم و پرپر کردی

منتظرت می مونم و کنار این خاطره ها

دلم گرفت دلم شکست از غم این حادثه ها

 

 

 
//

93/07/10 ساعت 17:43 توسط سوته دل